معرفی وبلاگ
امام علی (ع): هر چيز داراي سيماست ، سيمای دين شما نماز است.( بحار الانوار، ج ,82 ص 227 )
دسته
گنجینه ی دوستان
همسنگران
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 793914
تعداد نوشته ها : 1440
تعداد نظرات : 173
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان
واى بحال روزى که زندگى رهبران دینى همسطح با ثروتمندان باشد! و بیچارگان و محرومان فراموش شوند.
مرحوم آقا وحید بهبهانى (متولد 1116 - متوفى 1205 ه‍) یکى از علماى بزرگ امامیه و استاد دانشمندانى همچون میرزاى قمى ، کاشف الغطا و سید بحرالعلوم ، مى باشد وى دو فرزند، بنامهاى محمد على و محمد اسماعیل ، داشت
روزى عروسش (همسر آقا محمد اسماعیل ) را دید که لباسهاى گرانبها و عالى پوشیده است ، به پسرش اعتراض کرد که چرا براى همسرت ، لباس ‍ فاخر خریده اى ؟ پسرش با یک آیه قرآن ، جواب روشنى داد و گفت : (قُلْ مَنْ حَرَّمَ زینَةَ اللّهِ الَّتى اَخْرَجَ لِعِبادِهِ وَالطَّیباتِ مِنَ الرِّزْقِ قُلْ هِىَ لِلَّذینَ آمَنُوا فىِ الْحَیوةِ الدُّنْیا خالِصَةً یَوْمَ الْقیامَةِ:بگو: چه کسى زینتهاى الهى را، که براى بندگان خود آفریده و روزیهاى پاکیزه را، حرام کرده است ؟! بگو: اینها در زندگى دنیا براى کسانى است که ایمان آورده اند [اگر چه دیگران نیز با آنها مشارکت دارند ولى ] در قیامت ، خالص براى مومنان خواهد بود.) مگر اینها حرام است ؟
لباس فاخر و زیبا را چه کسى حرام کرده است ؟ آقا وحید فرمود: فرزند عزیزم ! من نمى گویم که اینها حرام است البته که حلال است ؛ امّا من روى حساب دیگرى مى گویم ، من مرجع تقلید و پیشواى این مردم هستم ؛ در بین این مردم طبقات زیادى وجود دارد که نمى توانند، این نوع لباس ها را تهیه کرده و بپوشند و ما که نمى توانیم این لباسى که خودمان مى پوشیم ، براى مردم تهیه کنیم ؛ ولى یک کار دیگرى از ما ساخته است و آن همدردى کردن با آنها است . بعنوان مثال : اگر زنِ یک مرد فقیرى - که توانائى ندارد- از او لباس فاخر بخواهد؛ او یک مایه تسکین خاطر دارد به همسرش مى گوید: درست است که ما ثروتمند نیستیم ، امّا مثل آقا وحید، و خانواده او زندگى مى کنیم ؟

واى به حال آن روزى که ، ما هم زندگیمان را هم سطح طبقه مرفه و ثروتمند قرار دهیم که این یگانه تسلّى خاطر و کمک روحى فقرا هم از دست برود. من به این منظور مى گویم که زهد ما، همدردى با فقرا باشد.

بلى ، روزى که دیگران توانائى پوشیدن لباس فاخر داشتند، ما هم مى پوشیم


دسته ها : فیض در فیض
عمر بن خطّاب مى گوید: روزى ، در کنار جمعى از طایفه خود، (بنى عدى) ایستاده بودم که سلمان فارسى از کنار ما مى گذشت . او را صدا کرده و گفتم :اى ابو عبدالله ! چرا نزد ما نمى آیى ، تا از دنیاى ما بهره مند شوى ؟ سلمان گفت : آرى !! مى خواهم از دختر تو (خواهر حفصه) خواستگارى کنم
از این سخن ناراحت شده و به دوستان اطراف خود گفتم : مى بینید محمدصلّى اللّه علیه و آله چقدر مقام این مرد عجمى اَلْکَنْ را، بالا برده است و او را این چنین گستاخ و پررو کرده است ؛ تا آنجا که به این راحتى از دختر یک عرب ، خواستگارى مى کند؟!
سپس در حالى که از خشم و ناراحتى ، به خود مى پیچیدم ، نزد پیامبرصلّى اللّه علیه و آله آمده و به آن حضرت گفتم : اى رسول خدا! این قدر مقام افراد بى ارزش ‍ را بالا نبر، تا بر اشراف اصحاب تو برترى جسته و افزون طلبى کنند
پیامبرصلّى اللّه علیه و آله فرمود: مگر چه اتفاقى رخ داده است ؟
و من هم ، ماجراى خواستگارى سلمان را مطرح کردم .
پیامبرصلّى اللّه علیه و آله فرمود: واى بر تو اى عمر! آیا دوست ندارى دخترت همسر سلمان بشود و او به تو نزدیک و تو مشتاق او شوى ؟ آیا میدانى که بهشت ، مشتاق سلمان است ؟ و خداوند درباره او و قریش ، این آیه را نازل فرموده است : اُوْلئِکَ الَّذینَ اتَیْناهُمْ الْکِتابَ وَالْحُکْمَ وَالنُّبُوَّةَ فَاِنْ یَکْفُرْبِها هؤُلاءِ فَقَدْ وَ کَّلْنابِها قَوْماً لَیْسُوا بِها بِکافِرینَ:بندگان هدایت یافته خداوند، کسانى هستند که کتاب و حکم و نبوّت به آنها دادیم ؛ و اگر نسبت به آن کفر ورزند؛ (آئین حق زمین نمى ماند زیرا) کسان دیگرى را نگهبان آن مى سازیم که نسبت به آن کافر نیستند.
گفتم : این بنده گان هدایت شده و نگهبان ، چه کسانى هستند؟ رسول گرامى اسلامى صلّى اللّه علیه و آله فرمود: هُمْ وَاللّهِ سَلْمانٌ وَ رَهْطُهُ: قسم بخدا آنها سلمان و قوم او (ایرانیان) هستند.
سپس پیامبر افزود: آرى قسم بخدا، خداوند درباره او (سلمان) و شما، این آیه را نازل کرد: وَ اِنْ تَتَوَلَّوْا یَسْتَبْدِلْ قَوْماً غَیْرَکُمْ ثُمَّ لایَکُونُوا اَمْثالَکُمْ و هرگاه سرپیچى کنید و از دین خداوند روى بگردانید، خداوند گروه دیگرى را به جاى شما مى آورد که مانند شما نخواهند بود و سخاوتمندانه از مال و جان خود، در راه خدا مى گذرند. من دیگر ساکت شدم و حُدیفه که در آنجا حضور داشت پرسید: این گروه کیانند؟ رسول خداصلّى اللّه علیه و آله فرمود: سوگند به خدا! آن گروه سلمان و قوم او (ایرانیان) هستند.

دسته ها : فیض در فیض

روزى مهدى عباسى ، در خواب دید، صورتش سیاه شده است .

همینکه از خواب بیدار شد خیلى مضطرب و آشفته حال گردید.

و تمام مُعبرّین را جمع کرد و خوابش را براى آنها نقل نموده و از تعبیرش سؤ ال کرد؟ همگى از تعبیر آن عاجز شدند و گفتند: این خواب را فقط ابراهیم کرمانى استادِ معبّرین عصر، مى تواند تعبیر کند. خلیفه او را براى تعبیر، دعوت کرد.

وقتى آن استاد فرزانه حاضر شد، خلیفه خواب خویش را براى او نقل کرد، ابراهیم گفت : اى خلیفه ! شما هیچ ناراحت نباشید چونکه تعبیر خواب ، خیلى خوب و خوشحال کننده است ، و خداوند متعال ، فرزند دخترى به شما عنایت خواهد کرد.

خلیفه گفت : از کجا مى گوئى ؟ ابراهیم پاسخ داد: از کلام نورانى قرآن ؛ زیرا خداوند مى فرماید: (وَ اِذا بُشِّرَ اَحَدُهُمْ بِالاُْنْثى ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدّاً وَ هُوَ کَظیمٌ:هرگاه به یکى از آنان مژده دهند که دخترى برایت متولد شده صورتش سیاه مى شود و بشدت خشمگین مى گردد)

مهدى عباسى ، از این تعبیر بسیار خوشنود شد و امر کرد تا ده هزار درهم بعنوان هدیه به او بدهند؛ و درست پس از گذشتن چند ماه ، خداوند متعال ، دخترى به خلیفه کرامت فرمود؛ خلیفه بعد از تولد فرزندش ، دوباره یکهزار درهم دیگر، به ابراهیم معبّر فرستاده و مقام او را گرامى داشت

دسته ها : فیض در فیض
 حجّاج ابن یوسف ثقفى ، استاندارِ خونخوار عبدالملک در کوفه ، بود. او با شیعیان و یاران امیرمؤ منان على علیه السّلام بسیار دشمنى مى کرد و حتى ظنّ شیعه بودن و طرفدارى از على علیه السّلام در مورد یک نفر، کافى بود که حجاج ، او را بکشد.
عامر شعبى مى گوید: شبى حجاج مرا طلبید. هراسان شدم ؛ و برخاسته و نزدش رفتم . ناگهان در کنار مسند او، سفره چرمى دیدم ، پهن شده (رسم بر این بود که افراد را روى آن مى کشتند) و شمشیر تیز در کنار آن بود، سلام کردم ، جواب سلام مرا داده و گفت : نترس به تو امشب تا فردا ظهر امان دادم بعد، مرا در کنار خود نشاند، سپس به یکى از دژخیمانش اشاره کرد. او رفت و مردى را که با طناب و زنجیر بسته بودند، آورد و در برابر حجاج قرار داد.
آنگاه به من رو کرد و گفت : این شیخ مى گوید: حسن و حسین دو پسر پیامبرصلّى اللّه علیه و آله هستند، باید از قرآن در این باره دلیل بیاورد وگرنه ، هم اکنون سرش را از بدنش جدا مى سازم .
گفتم : لازم است که او را از زنجیر و بند آزاد سازید که اگر دلیل از قرآن آورد، آزاد شده و مى رود وگرنه با این شمشیر نمى توان که زنجیر را قطع کرده و او را کشت . در هر دو صورت ، باید این زنجیرها را از بدنش جدا کرد.
حجاج دستور داد: بند و زنجیر، از بدن او جدا کردند، خوب به او نگاه کردم ، ناگهان دیدم ، سعید بن جبیر مفسر قرآن ، یار و شاگرد خاص امام سجادعلیه السّلام است ، اندوهگین شدم ، با خود گفتم : چگونه در مورد اینکه حسن و حسین علیهماالسّلام پسران پیامبرصلّى اللّه علیه و آله هستند، مى توان استدلال کرد؛ ناگهان صداى حجاج بلند شد و به سعید، گفت : دلیل خود را از قرآن ، در مورد اینکه حسن و حسین علیهماالسّلام پسران پیامبرصلّى اللّه علیه و آله هستند،- چنانکه ادعا مى کنى - بیاور، وگرنه گردنت را مى زنم.
سعید گفت : به من مهلت بده . حجاج چند لحظه سکوت کرد، و دگر بار گفت : دلیل خود را بیاور! سعید گفت : اندکى مهلت بده حجاج پس ‍ از لحظاتى ، براى سومین بار گفت : به تو مى گویم ، دلیل خود را از قرآن بیاور که چگونه مى توان گفت : حسن و حسین ، دو فرزند پیامبرصلّى اللّه علیه و آله ستند..
سعید اندکى فکر کرد و سپس گفت : اَعُوذُ بِاللّهِ مِنَ الشَّیْطانِ الرَجیم ، بسم الله الرحمن الرحیم ، وَ وَهَبْنا لَهُ اِسْحاقَ وَ یَعْقُوبَ کُلاًّ هَدَیْنا وَ نُوْحاً هَدَیْنا مِنْ قَبْلُ وَ مِنْ ذُرّیتِهِ داوُدَ وَ سُلَیْمانَ وَ اَیُّوبَ وَ یُوْسُفَ وَ مُوْسى وَ هارُونَ وَ کَذلِکَ نَجْزِى الْمُحْسِنینَ، وَ زَکَریّا وَ یَحْیى وَ عیسى وَ اِلْیاسَ کُلٌ مِنْ الصّالِحینَ :و اسحاق و یعقوب را به او [ابراهیم ] بخشیدیم و هر کدام را هدایت کردیم و نوح را نیز قبلاً هدایت نمودیم و از فرزندان او [ابراهیم]  داود و سلیمان و ایوب و یوسف و موسى و هارون را [هدایت کردیم ] و این چنین نیکوکاران را پاداش ‍ مى دهیم ، و [همچنین ] زکریا و یحیى و عیسى و الیاس ، هر کدام از صالحان بودند.
پس از خواندن این آیات ، سعید گفت : نام عیسى در این آیه به چه عنوان آمده است ؟! حجاج گفت : به عنوان اینکه از ذریّه )فرزندان ) ابراهیم است . سعید گفت : با اینکه عیسى پدر نداشت ، در عین حال به عنوان ذرّیه (فرزند) ابراهیم علیه السّلام به شمار آمده است ، بخاطر اینکه عیسى ، فرزند مریم ، دختر ابراهیم علیه السّلام مى باشد از این رو عیسى به عنوان فرزند ابراهیم ، معرفى شده است و با توجه به اینکه مریم ،با چندین واسطه دختر ابراهیم است ، عیسى به عنوان فرزند ابراهیم خوانده شده ، بنابراین ، بطریق اولى ، مى توان گفت : حسن و حسین دو پسر پیامبر اسلام صلّى اللّه علیه و آله هستند، زیرا مادرشان ، دخترِ بدون واسطه پیامبرصلّى اللّه علیه و آله است . حجاج ، از این استدلال دقیق و محکم قانع شد، دستور داد، ده هزار دینار، به سعید بن جبیر دادند و او را آزاد ساخت .
سعید، آن دینارها را به فقرا صدقه داد. گفتنى است که سرانجام حجاج ، طاقت نیاورد که سعید بن جبیر، آزاد باشد،دستور داد او را دستگیر کردند و سر از بدن او جدا نمودند. که داستان آن بعنوان مناظره دیگرى از سعید بن جبیر، در صفحات آینده از نظر خوانندگان گرامى خواهد گذشت 
دسته ها : فیض در فیض

زید ابن على بن الحسین علیهماالسّلام مى گوید: از پدرم (امام زین العابدین علیه السّلام) پرسیدم : پدر جان ! زمانیکه جدّمان رسول الله صلّى اللّه علیه و آله را به معراج بردند و خداوند به 50 نماز امر کرد، چرا براى امت از خداوند متعال تخفیف نخواست ؟ تا اینکه حضرت موسى علیه السّلام فرمودب به سوى پروردگارت برگرد و تخفیف بخواه ؛ زیرا امت تو طاقت 50 نماز را ندارد
پدر بزرگوارم در جواب فرمود: فرزندم ! رسول الله صلّى اللّه علیه و آله دوست نداشت ، بعد از صدور اوامر الهى ، چون و چرا کند و در مقابل دستور خداوند، چیزى را از خداوند به دلخواه خودش بخواهد؛ امّا آنگاه که حضرت موسى علیه السّلام براى امت اسلام ، شفاعت کرد، جدّمان ، رسول الله صلّى اللّه علیه و آله شایسته ندید که وساطت برادرش موسى علیه السّلام را، رد کند و بسوى پروردگارش برگشته و درخواست تخفیف نمود و خداوند متعال هم ، پنجاه نماز را به پنج نماز، تقلیل داد.
به پدر عرض کردم : بابا جان ! در حالى که حضرت موسى علیه السّلام سفارش ‍ کرده بود، تخفیف بگیرد، چرا دوباره برنگشت ، که از پنج نماز هم تخفیف بگیرد؟ پدرم فرمود: عزیزم ! رسول الله صلّى اللّه علیه و آله براى امت خویش ، تخفیف گرفت ؛ امّا مى خواست پاداش آن پنجاه نماز، براى امتش باقى بماند؛ زیرا خداوند فرموده : (مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ اَمْثالِها: هر کس ، یک کار خوب انجام دهد ده برابر پاداش ، خواهد داشت) . مگر نمى دانى ، آنگاه که آن بزرگوار، از معراج به زمین برگشت حضرت جبرئیل نازل شده و گفت : یا محمدصلّى اللّه علیه و آله پروردگارت سلام مى رساند و مى فرماید: پنج نماز، معادل پنجاه نماز، خواهد بود. (ما یُبَدَّلُ الْقَوْلُ لَدَىَّ وَ ما اَنَا بِظَلاّمٍ لِلْعَبید قول من ، عوض نخواهد شد و من ظلم کننده به بندگانم نیستم )
عرض کردم : پدر جان ! مگر نه اینست که خداوند متعال ، با مکان توصیف نمى شود و براى او مکانى نیست ؟ فرمود: بلى ، خداوند متعال بزرگتر از این است که به مکان توصیف شود. گفتم : پس اینکه حضرت موسى فرمود: بسوى پروردگارت برگرد، چه معنى دارد؟ فرمود: معناى آن مانند، قول حضرت ابراهیم علیه السّلام است که فرمود: (اِنّى ذاهِبٌ اِلى رَبّى سَیَهْدینِ: من بسوى خداى خود، مى روم که البته هدایتم خواهد فرمود). و همچنین ، مثل سخن موسى علیه السّلام است که فرمود: (وَ عَجِلْتُ اِلَیْکَ رَبِّ لِتَرْضى من براى خشنودى تو تعجیل کرده و بسویت آمدم .) و همینطور شبیه سخن خود پروردگار است که فرمود: (فَفِرُّوا اِلَى اللّه  اى بندگان خدا، از هر کفر و شرّى بسوى خدا بگریزید). یعنى بسوى خانه خدا بروید. پسرم ! کعبه خانه خداست ، هر کس حجِ بیت خدا را کند، همانا خود خداوند را قصد کرده است و همچنین مساجد، خانه هاى خدا هستند هر کس بسوى آنها برود، همانا قصد خداوند را کرده و بسوى او رفته است و نمازگزار، پیوسته در محضر خداست و در مقابل او قرار گرفته تا از نمازش ‍ فارغ شود
لازم به توضیح است که انسان ، در هر زمان و مکان در محضر خداست ؛ ولى خداوند متعال ، براى تقرّب بیشتر بندگانش و براى آسایش و آرامش ‍ آنان ، زمانها و مکانهائى را معین کرده است که ویژگى خاصى دارند.
خداوند جل و علا، بقعه ها و مراکزى در آسمانها دارد که هر کسى به آنها عروج کند، البته که توسط آن ، بسوى خداوند عروج کرده است . آیا این آیه را نشنیده اى که خداوند مى فرماید: (تَعْرُجُ الْمَلائِکَةُ وَالرُّوحُ اِلَیْهِ): (فرشتگان و روح بسوى داوند بالا مى روند.) و همچنین در قصه عیسى بن مریم علیه السّلام مى فرماید: (بَلْ رَفَعَهُ اللّهُ اِلَیْهِ: بلکه خداوند او را بسوى خود، بالا برد) و در سوره فاطر مى فرماید: (اِلَیْهِ یَصْعَدُ الْکَلِمُ الطَّیِّبُ وَالْعَمَلُ الصّالِحُ یَرْفَعُهُ؛ سخنان پاکیزه به سوى خدا صعود مى کند، و عمل نیک و خالص ‍ آن را بالا مى برد(

دسته ها : فیض در فیض
X