معرفی وبلاگ
امام علی (ع): هر چيز داراي سيماست ، سيمای دين شما نماز است.( بحار الانوار، ج ,82 ص 227 )
دسته
گنجینه ی دوستان
همسنگران
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 794044
تعداد نوشته ها : 1440
تعداد نظرات : 173
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان

الهی تا آموختن را آموختم، آموخته را جمله بسوختم. اندوخته را بر انداختم و انداخته را بیندوختم، نیست را بفروختم تا هست را بیفروختم.

الهی تا یگانگی بشناختم در آرزوی بگداختم. کی باشد که گویم پیمانه بینداختم و از علایق وا پرداختم و بود خویش جمله درباختم.

کی باشد کین قفس بپروازم                در باغ الهی آشیان سازم

الهی گاه می گویی فرود آی، گاه می گویی بگریز، گاه فرمایی بیا، گاه گویی بپرهیز، خدای این نشان قربت است یا محض رستاخیز، هرگز بشارت ندیدم تهدید آمیز، ای مهربان بردبار، ای لطیف نیک بار، آمدم به درگاه، خواهی به ناز دار و خواهی دار.

گر شوند این خلق عالم سر بسر خصمان من                 من روا دارم نگارا چون تو باشی آن من

الهی این دل من کان حسرت است و تن من مایه درد و غم خدایا نیارم گفت که این همه چرا بهره من، خداوندا ما نه ارزانی بودیم تا ما را برگزیدی و نه نا ارزانی بودیم که به غلط برگزیدی بلکه به خود ارزانی کردی تا برگزیدی و هر عیب که می دیدی بپوشیدی.

الهی تا مهر تو پیدا گشت همه مهر با جفا گشت و تا نیکی تو پیدا گشت همه جفاها وفا گشت.

مناجاتی از خواجه عبدالله انصاری

منبع: سایت سازمان تبلیغات اسلامی

الهی به فضل خود قایمی و به شکر خود شکور ، به علم عارف نزدیکی و از وهم ها همه دور.
الهی عبدالله را از سه آفت نگاه دار از وساوس شیطانی و خواهش های نفسانی و غرور نادانی.

الهی اگر عبدالله را خواهی گداخت دوزخی باید پالایش او را و اگر خواهی نواخت بهشت دیگر باید آرایش او را.
الهی کاشکی عبدالله خاک بودی تا نامش از دفتر وجود پاک بودی.

الهی اگر کاسنی تلخ است از بوستان است و اگر عبدالله مجرم است از دوستان است.
الهی چون آتش فراغ داشتی دوزخ پر آتش از چه افراشتی.

الهی چون سگ را در این درگاه بار است و سنگر او دیدار است عبدالله را با نا امیدی چه کار است.

در بارگهت سگان ره را بار است               سگ را بار است و سنگ را دیدار است
چون سگ صفت سنگدل از رحمت تو          نومید نیم که سنگ و سگ را بار است

الهی گوهر اصطفا در دامن آدم تو ریختی و گرد عصیان بر فرق ابلیس تو بیختی و این دو جنس مخالف را با هم آمیختی، از روی ادب اگر بد کردیم بر ما مگیر که گرد فتنه تو انگیختی.

الهی تو دوختی درپوشیدم و آنچه در جام ریختی نوشیدم هیچ نیامد از آنچه می کوشیدم.
الهی من غلام آن معصیتم که مرا به عذر آرد و از آن طاعت بیزارم که مرا تعجب آرد.
الهی گدای تو به کار خود شادان است، هرکه گدای تو شد در دو عالم سلطان است.
الهی غیر از الم های تو جای شادی نیست و جز از بندگی ات روی آزادی نیست.

الهی کار اگر به گفتار است بر سر همه گویندگان تاجم و اگر به کردار است چون سلیمان به موری محتاجم.
الهی کدام درد بود ازین بیش که معشوق توانگر و عاشق درویش.
الهی من کیستم که تورا خواهم چون از قیمت خود آگاهم. از هرچه می پندارم کمترم و از هر دمی که می شمارم بدترم.
الهی بر سر از خجالت گرد داریم و در دل از حسرت درد داریم و رخ از شرم گناه زرد داریم.

منم بنده عاصیم رضای تو کجاست                 تاریک دلم نور و ضیای تو کجاست
ما را تو بهشت اگر بطاعت بخشی                  آن بیع بود لطف و عطای تو کجاست

مناجاتی از خواجه عبدالله انصاری

منبع: سایت سازمان تبلیغات اسلامی

الهی جانها اسیر پیغام تو، عارف افتاده به دام تو، مشتاقان مست مهر از جام تو.

خوشا به حال کسی که از این جام شربتی چشید یا در این راه منزلی برید، دل وی به نور حق افروخته و به روح انس زنده و به وصال فرخنده. گهی در حیرت شهود مکاشف جلال، گهی در بحر وجود غرقه لطف و جمال.

در عشق تو من کیم که در منزل من                از وصل رخت گلی دمد بر گل من
این بس نبود زعشق تو حاصل من                  کاراسته وصل تو باشد دل من

الهی از وجود تو هر مفلسی را نصیبی از کرم تو، هر دردمندی را طلبی است از سعت رحمت تو، هر کسی را بهره ای و از بسیاری بخشش تو هر نیازمندی را قطره ایست، بر سر هر مومن از تو تاجی است و در دل هر محب از تو سراجی است و هر منتظری را آخر روز دیداریست.

الهی این چه بدتر روزی است ترسم که مرا از تو جز حسرت نه روزی است، خداوندا از بخت خود چون بپرهیزم و از بودنی کجا گریزم؟ و ناچاره را چه آمیزم؟ و در هامون کجا گریزم؟

 الهی کریما دل من کان حسرت است و تن من مایه درد و غم. نیارم گفت که این همه چرا به همراه من، نه دست رسد مرا چاره من.

مرا تا باشد این درد نهانی                            تو را جویم که درمانم تو دانی

الهی ای گشاینده زبان مناجات گویان و انس افزای خلوت های ذاکران و حاضر نفس های رازداران.
خداوندا در حاجت کسی نظر کن که او تو را یک حاجت بیش نیست.

مناجاتی از خواجه عبدالله انصاری

منبع: سایت سازمان تبلیغات اسلامی

الهی گل بهشت در چشم عارفان خار است و جوینده تو را با بهشت چه کار است؟
الهی اگر بهشت چشم و چراغ است بی دیدار تو درد و داغ است.
الهی بهشت بی دیدار تو زندان است و زندانی به زندان برون نه کار کریمان است.
الهی اگر به دوزخ فرستی دعوی دار نیستم و اگر به بهشت فرمایی بی جمال تو خریدار نیستم. مطلوب ما بر آر که جز وصال تو طلبکار نیستم.

روز محشر عاشقان را با قیامت کار نیست             کار عاشق جز تماشای وصال یار نیست
از سرکویش اگر سوی بهشتم می برند                   پای ننهم که در آنجا وعده دیدار نیست

الهی تو ما را جاهل خواندی از جاهل جز خطا چه آید؟ تو ما را ضعیف خواندی از ضعیف جز خطا چه آید؟
الهی تو ما را برگرفتی و کسی نگفت که بر دار. اکنون که برگرفتی وا مگذار و در سایه لطف و عنایت خود میدار.
الهی عارف تو را به نور تو می داند و از شعاع وجود عبارت نمی تواند، موحد تو را به نور قرب می شناسد و در آتش می سوزد ، مسکین او که تو را به صنایع شناخت درویش او که تو را به دلایل جست از صنایع آن باید جست که از آن گنجد و از دلایل آن باید خواست که از آن زیبد.

الهی دانی چه شادم، نه آن که به خویشتن به تو افتادم، تو خواستی من نخواستم، دولت بر بالین دیدم چون از خواب برخاستم.

مناجاتی از خواجه عبدالله انصاری

منبع: سایت سازمان تبلیغات اسلامی

الهی مرکب وا ایستاد و قدرم بفرسود، همراهان برفتند و این بیچاره را جز حیرت نیفزود.

الهی اگر کسی تو را به جستن یافت من تو را به گریختن یافتم، اگر کسی تو را به ذکر کردن یافت من تو را به خود فراموش کردن یافتم، اگر کسی تو را به طلب یافت من خود طلب از تو یافتم، خدایا وسیلت به تو هم تویی، اول تو بودی و آخر هم تویی.

تا در ره عشق او مجرد نشوی                   هرگز زخود خویش بیخود نشوی
دنیا همه بنده توست بر درگه او                  در بند قبول باش تا رد نشوی

الهی این مهیمن اکرم، ای محتجب معظم، ای متجلی به کرم، ای قسام پیش از لوح و قلم، بادا روزی که باز رهم از زحمت حوا و آدم، آزاد شوم از بند وجود عدم، از دل بیرون کنم این حسرت و ندم و با دوست بیاسایم یکدم.
الهی ای نزدیکتر به ما از ما ، مهربانتر از ما به ما ، نوازنده ما بی ما ، به کرم خویش نه به سزای ما.

الهی ای حجت را یاد و انس را یادگار، خود حاضری ما را جستن چه کار؟!

الهی هر کسی را امیدی و امید رهی دیدار، رهی را بی دیدار نه به مزد نیاز است نه به بهشت کار.

الهی ای مهربان فریاد رس، عزیز آن کس که بها تو یک نفس، ای یافته و یافتنی از مرید چه نشان دهند جز بی خویشتنی. همه خلق را محنت از دوری است و مرید از نزدیکی. همه را تشنگی از نایافت آب و مرید را از سیرابی.
الهی یافته می جویم، با دیده ور می گویم چه جویم که دارم، که بینم چه گویم، شیفته این جستجویم، گرفتار این گفتگویم.

تا جان دارم غم تو را غمخوارم                    بی جان غم عشق تو به کس نسپارم

الهی تو موجود عارفانی، آرزوی دل مشتاقانی، یادآور زبان مداحانی، چونت نخوانم که نیوشنده آواز راعیانی، چونت نستانم که شاد کننده دل بندگانی، چونت ندانم که زین جهانی و دوست ندارم که عیش جانی.

یارب ز شراب عشق سرمستم کن                در عشق خودت نیت کن و هستم کن
از هر چه زعشق خود تهی دستم کن             یکباره به بند عشق پابستم کن

مناجاتی از خواجه عبدالله انصاری

منبع: سایت سازمان تبلیغات اسلامی

X