معرفی وبلاگ
امام علی (ع): هر چيز داراي سيماست ، سيمای دين شما نماز است.( بحار الانوار، ج ,82 ص 227 )
دسته
گنجینه ی دوستان
همسنگران
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 753123
تعداد نوشته ها : 1440
تعداد نظرات : 173
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان
در اوایل قرن حاضر، قسمت عمده جمعیّت ایران را روستاییانى تشکیل مى دادند که اکثریّت آن ها زندگى عشایرى داشتند. عشایر در حدود 25% جمعیّت کل کشور را تشکیل مى دادند. در سال 1290 هجرى شمسى یعنى در اوایل نهضت مشروطه، جمعیّت کلّ کشور حدود ده میلیون نفر بود که 20% از این جمعیّت در شهرهایى زندگى مى کردند که بیش از پنج هزار نفر جمعیت داشتند. تهران دویست هزار نفر از این جمعیّت، یعنى 2% از کل جمعیّت ایران را در خود جاى داده بود، طولى نکشید جمعیّت آن از یک میلیون گذشت و قبل از انقلاب به مرز پنج میلیون رسید. این افزایش سریع جمعیّت شهرها عمدتاً ناشى از سیاست هاى غلط و استعمارى رژیم پهلوى بود که موجبات نابودى روستاها و مهاجرت روستاییان را به شهرهاى بزرگى مثل تهران فراهم کرد. به طورى که در سال 1357 جمعیّت شهرنشین ایران به بیست میلیون رسید و از جمعیّت روستاها فزونى یافت.

وضع زندگى روستاییان در مقایسه با شهرنشینان بسیار نامطلوب بود و تضاد چشم گیرى میان آن ها وجود داشت. روستاییان ایران در دهکده هایى زندگى مى کردند که خانه هاى آن ها از خشت و گل درست شده بود. سرشمارى سال 1355 نشان مى دهد که حدود 65 هزار روستا در ایران وجود داشت که از این تعداد فقط 18 هزار روستا بیش از 250 نفر سکنه داشتند و از این حیث روستاهاى ایران پراکنده ترین حوزه جمعیّتى در دنیا بودند. عقب افتادگى، محرومیّت و پراکندگى روستاییان ایران به صورت اجتماعات کوچک، محیط زندگى سخت و طاقت فرسایى بهوجود آورده بود. بالا بودن درصد بى سوادى و مرگومیر در میان روستاییان، نتیجه طبیعى این وضعیّت بود. در سال 1353 تنها 39% از بچّه هاى روستایى که به سن مدرسه رسیده بودند، امکان استفاده از آموزش دولتى را داشتند. درحالى که این آمار براى کودکان شهرنشین به 90% مى رسید. از طرف دیگر روستاییان طى سال هاى متمادى، مستمراً تحت فشار و استثمار اربابان و حکومت هاى مستبد بودند و از دیرباز در اثر اعمال زور و فشار مأمورین دولتى چیزى جز بى اعتمادى و نفرت توأم با ترس نسبت به دولت و مأموران آن ها احساس نمى کردند، مأمورانى که تنها براى اخذ رشوه و استثمار آن ها و نه به منظور تأمین امنیّت و کمک، به روستاها مراجعه مى کردند.

ایران تا اوایل دهه 1340 از نظر تهیّه مواد غذایى تقریباً خودکفا بود و مى توانست حتّى کمبود ارز خارجى خود را هم با صدور پنبه، میوه و خشکبار تأمین نماید.

ولى دیرى نپائید که به دنبال اجراى اصلاحات ارضى شاه که طرح آن توسط دولت امریکا در زمان کندى ریخته شده بود، در تأمین مواد غذایى خود وابسته به خارج شد، درحالى که بعد از جنگ جهانى دوم در سال 1947 یک گروه از مشاوران امریکایى به نام موریسون نادسن، که مطالعاتى روى امکانات بالقوه ایران براى توسعه و پیشرفت انجام داده بود، پیشنهاد کرد که این کشور باید فعالیت هاى عمده خود را روى بهبود وضع کشاورزى متمرکز نماید ولى شاه در سال 1341 در اجراى سیاست استعمارى و امپریالیستى دولت امریکا، کشاورزى ایران را نابود کرد و بر ویرانه هاى آن صنایع وابسته مونتاژ را بهوجود آورد.

در سال 1325 (در زمانى که در آمد نفتى ایران از نفت سریعاً افزایش یافته بود) میزان سرمایه گذارى در بخش کشاورزى تنها 8% از در آمد ملّى را به خود اختصاص مى داد.

به دنبال اصلاحات ارضى شاه و نابودى کشاورزى و توسعه شهرنشینى، روستاییان که به امید پیدا کردن شغل مناسب به شهرها هجوم آورده بودند، طبقه کارگران روزمزد شهرى را بهوجود آوردند. اینان که اغلب به صورت مجرّد به شهرها مهاجرت کرده و خانواده خود را در روستا باقى گذارده بودند، با فرهنگ غرب زده شهرى که با آن بیگانه بودند، مواجه مى شدند و مجبور بودند براى کسب درآمد در ساختمان ها و در مجاورت کاخ ها و ویلاهاى مجلل که با هزینه گزاف ساخته مى شد به کار مشغول شوند. درآمد آن ها اگر چه تصور مى شد، نسبتاً مناسب است اما اغلب به خاطر تورم سرسام آور، مغلوب هزینه ها مى شد.

از اوایل سال 1355 با تقلیل درآمد نفت، اجراى کارهاى ساختمانى کاهش یافت و در نتیجه کارگران ساختمانى به خیل بیکاران پیوستند، زیرا با وضع بد و مأیوس کننده کشاورزى در روستاها بازگشت آن ها نیز غیر ممکن بود. با توجّه به زیربناى مذهبى اکثر این کارگرها، در بدو حرکت سیاسى ـ انقلابى در شهرها، قشر مزبور که غالباً جوان بودند، در زمره هسته اصلى مبارزات مردمى قرار گرفتند و خود نیز ارتباط و هماهنگى مبارزاتى را میان شهرها و روستاها برقرار ساختند.

عوامل متعدد نارضایتى اجتماعى، زمینه را براى انقلاب فراهم کرده بود. بى توجّهى به ارزش هاى مسلّط مذهبى و بى تفاوتى در قبال خواسته هاى رهبران مذهبى، بى بندوبارى زیاده از حد، رواج فساد و فحشا، عدم مراعات عفت عمومى و اشغال پست هاى کلیدى و حساس دولتى توسط بهایى ها و صهیونیست ها و کنترل اقتصاد جامعه توسط ثابت پاسال هاى بهایى و القانیان هاى صهیونیست، تغییر مبدأ تاریخ اسلامى و بازگشت به ارزش ها و سنّت هاى باستانى، زمینه لازم را براى قیام عمومى در جامعه ایران فراهم کردند. بر این عوامل باید حضور خیل عظیم خارجیان، به خصوص امریکایى ها، نارسایى خدمات اجتماعى، بى کارى روزافزون طبقات و اقشار متوسط و پایین و وسیع تر شدن شکاف میان طبقه مرفّه و طبقات دیگر اجتماع را افزود. علاوه بر همه این ها منزوى شدن روزافزون مردم از نظام سیاسى و هم چنین ناتوانى قدرت سیاسى از تأمین حداقل خواسته ها و نیازهاى اجتماعى کمتر کسى را امیدوار مى ساخت که وضع موجود را بتوان حفظ کرد.

البته نباید فراموش کرد که على رغم وجود شکاف وسیع و روزافزون میان مردم ایران و قدرت سیاسى حاکم، رژیم شاه از نظر توانایى هاى اقتصادى، نظامى و بین المللى در شرایط مطلوبى به سر مى برد. زیرا با افزایش قیمت نفت در اوایل دهه هفتاد درآمد دولت به چندین برابر افزایش یافته بود به طورى که رژیم در دوران قبل از پیروزى انقلاب به عنوان یک وام دهنده سخاوتمند در میان کشورهاى غربى و جهان سوم معروف شده بود. اجراى دکترین نیکسون و انتخاب شاه به عنوان ژاندارم منطقه موقعیّتى استثنایى براى تقویت سریع و هر چه بیشتر نیروهاى مسلّح که ابزار اصلى سرکوب و اقتدار رژیم به حساب مى آمد، فراهم کرده بود. و بالأخره در جو تفاهم بین المللى موجود میان قدرت هاى بزرگ دنیا، دولت شاه از حمایت مادى و معنوى همه قدرت هاى صاحب نفوذ دنیا (اعم از شرق و غرب) برخوردار بود. طبیعتاً مبارزه و برخورد با چنین نظامى که در اوج قدرت به سر مى برد و فراهم کردن زمینه سقوط آن به اعمال قدرتى برتر نیاز دارد که باید آن را در ارکان سه گانه انقلاب جستوجو کرد.

با این تفاسیر چرا ضرورت تغییر وضع موجود، منجر به انقلاب شد و على رغم تلاش هایى که به عمل آمد انواع دیگر تحوّلات سیاسى ـ اجتماعى مانند رفرم و کودتا مشکل جامعه ایران را حلّ نکرد و موجبات تحقّق انقلابى عظیم و تاریخ ساز نشد؟ پاسخ به این سؤال محتاج بحثى است که در فصل بعد به آن خواهیم پرداخت.

منبع: کتاب انقلاب اسلامى زمینه ها و پیامدها


X