معرفی وبلاگ
امام علی (ع): هر چيز داراي سيماست ، سيمای دين شما نماز است.( بحار الانوار، ج ,82 ص 227 )
دسته
گنجینه ی دوستان
همسنگران
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 566629
تعداد نوشته ها : 1353
تعداد نظرات : 173
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان

زید ابن على بن الحسین علیهماالسّلام مى گوید: از پدرم (امام زین العابدین علیه السّلام) پرسیدم : پدر جان ! زمانیکه جدّمان رسول الله صلّى اللّه علیه و آله را به معراج بردند و خداوند به 50 نماز امر کرد، چرا براى امت از خداوند متعال تخفیف نخواست ؟ تا اینکه حضرت موسى علیه السّلام فرمودب به سوى پروردگارت برگرد و تخفیف بخواه ؛ زیرا امت تو طاقت 50 نماز را ندارد
پدر بزرگوارم در جواب فرمود: فرزندم ! رسول الله صلّى اللّه علیه و آله دوست نداشت ، بعد از صدور اوامر الهى ، چون و چرا کند و در مقابل دستور خداوند، چیزى را از خداوند به دلخواه خودش بخواهد؛ امّا آنگاه که حضرت موسى علیه السّلام براى امت اسلام ، شفاعت کرد، جدّمان ، رسول الله صلّى اللّه علیه و آله شایسته ندید که وساطت برادرش موسى علیه السّلام را، رد کند و بسوى پروردگارش برگشته و درخواست تخفیف نمود و خداوند متعال هم ، پنجاه نماز را به پنج نماز، تقلیل داد.
به پدر عرض کردم : بابا جان ! در حالى که حضرت موسى علیه السّلام سفارش ‍ کرده بود، تخفیف بگیرد، چرا دوباره برنگشت ، که از پنج نماز هم تخفیف بگیرد؟ پدرم فرمود: عزیزم ! رسول الله صلّى اللّه علیه و آله براى امت خویش ، تخفیف گرفت ؛ امّا مى خواست پاداش آن پنجاه نماز، براى امتش باقى بماند؛ زیرا خداوند فرموده : (مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ اَمْثالِها: هر کس ، یک کار خوب انجام دهد ده برابر پاداش ، خواهد داشت) . مگر نمى دانى ، آنگاه که آن بزرگوار، از معراج به زمین برگشت حضرت جبرئیل نازل شده و گفت : یا محمدصلّى اللّه علیه و آله پروردگارت سلام مى رساند و مى فرماید: پنج نماز، معادل پنجاه نماز، خواهد بود. (ما یُبَدَّلُ الْقَوْلُ لَدَىَّ وَ ما اَنَا بِظَلاّمٍ لِلْعَبید قول من ، عوض نخواهد شد و من ظلم کننده به بندگانم نیستم )
عرض کردم : پدر جان ! مگر نه اینست که خداوند متعال ، با مکان توصیف نمى شود و براى او مکانى نیست ؟ فرمود: بلى ، خداوند متعال بزرگتر از این است که به مکان توصیف شود. گفتم : پس اینکه حضرت موسى فرمود: بسوى پروردگارت برگرد، چه معنى دارد؟ فرمود: معناى آن مانند، قول حضرت ابراهیم علیه السّلام است که فرمود: (اِنّى ذاهِبٌ اِلى رَبّى سَیَهْدینِ: من بسوى خداى خود، مى روم که البته هدایتم خواهد فرمود). و همچنین ، مثل سخن موسى علیه السّلام است که فرمود: (وَ عَجِلْتُ اِلَیْکَ رَبِّ لِتَرْضى من براى خشنودى تو تعجیل کرده و بسویت آمدم .) و همینطور شبیه سخن خود پروردگار است که فرمود: (فَفِرُّوا اِلَى اللّه  اى بندگان خدا، از هر کفر و شرّى بسوى خدا بگریزید). یعنى بسوى خانه خدا بروید. پسرم ! کعبه خانه خداست ، هر کس حجِ بیت خدا را کند، همانا خود خداوند را قصد کرده است و همچنین مساجد، خانه هاى خدا هستند هر کس بسوى آنها برود، همانا قصد خداوند را کرده و بسوى او رفته است و نمازگزار، پیوسته در محضر خداست و در مقابل او قرار گرفته تا از نمازش ‍ فارغ شود
لازم به توضیح است که انسان ، در هر زمان و مکان در محضر خداست ؛ ولى خداوند متعال ، براى تقرّب بیشتر بندگانش و براى آسایش و آرامش ‍ آنان ، زمانها و مکانهائى را معین کرده است که ویژگى خاصى دارند.
خداوند جل و علا، بقعه ها و مراکزى در آسمانها دارد که هر کسى به آنها عروج کند، البته که توسط آن ، بسوى خداوند عروج کرده است . آیا این آیه را نشنیده اى که خداوند مى فرماید: (تَعْرُجُ الْمَلائِکَةُ وَالرُّوحُ اِلَیْهِ): (فرشتگان و روح بسوى داوند بالا مى روند.) و همچنین در قصه عیسى بن مریم علیه السّلام مى فرماید: (بَلْ رَفَعَهُ اللّهُ اِلَیْهِ: بلکه خداوند او را بسوى خود، بالا برد) و در سوره فاطر مى فرماید: (اِلَیْهِ یَصْعَدُ الْکَلِمُ الطَّیِّبُ وَالْعَمَلُ الصّالِحُ یَرْفَعُهُ؛ سخنان پاکیزه به سوى خدا صعود مى کند، و عمل نیک و خالص ‍ آن را بالا مى برد(

دسته ها : فیض در فیض

روزى ، ابن ابى العوجاء، یکى از دانشمندان مخالف اسلام ، پرسشى درباره تعدد زوجات ، مطرح کرد و گفت : قرآن از سویى در آیه سومِ سوره نساء، مى فرماید: (فَانْکِحُوا ما طابَ لَکُمْ مِنَ النّساءِ مَثْنى وَ ثُلاثَ وَ رُباع فَاِنْ خِفْتُمْ اَلاّ تَعْدِلُوا فَواحِدة ) (یعنى با زنان پاک مسلمان ازدواج کنید، با دو یا سه و یا چهار زن ؛ و اگر مى ترسید میان آنها به عدالت رفتار نکنید، پس به یک همسر اکتفا کنید.) و از سوئى دیگر در آیه 129 همین سوره مى گوید: (وَ لَنْ تَسْتَطیعُوا اَنْ تَعْدِلُوا بَیْنَ النِّساءِ وَ لَوْ حَرَصْتُمْ) یعنى : (هرگز نمى توانید، میان زنان به عدالت رفتار کنید؛ هر چند در این راه بکوشید). با ضمیمه کردن آیه دوم ، به آیه اول در میابیم که تعدد زوجات در اسلام ممنوع است ؛ زیرا تعدد زوجات مشروط به عدالت است و عدالت هم ممکن نیست . پس تعدد زوجات در اسلام حرام است
هشام از پاسخ باز ماند و از ابن ابى العوجاء فرصت خواسته و براى گرفتن پاسخ به مدینه شتافت . هشام سخن ابن ابى العوجاء را براى حضرت امام صادق علیه السّلام باز گفت . امام فرمود: منظور از عدالت در آیه سومِ سوره نساء، عدالت در نفقه و رعایت حقوق همسرى و طرز رفتار و کردار است ؛ و مراد از آیه 129 همین سوره ، عدالت در تمایلات قلبى است . بنابراین تعدد زوجات در اسلام حرام نیست و با شرایطى جایز است
هشام از سفر برگشت و پاسخ را در اختیار ابن ابى العوجاء قرار داد. او سوگند یاد کرد که این پاسخ از تو (هشام ) نیست

دسته ها : فیض در فیض

امیر اسماعیل گلیکى را پسر خوانده اى بود؛ او در نوجوانى ، به مرض ‍ آبله مبتلا شد و لطافت بَشَره صورتش از میان رفت . وى روزى در مقابل امیر اسماعیل ، ایستاده بود و امیر، نظر به صورت او مى کرد و تعجب مى نمود که چگونه آن زیبائى اولیّه ، به این زشتى تبدیل شد.
قاضى ابومنصور، در آنجا حاضر بود؛ خواست خوش طبعى کند، این آیه را قرائت کرد: لَقَدْ خَلَقْنَا الاِْنْسانَ فى اَحْسَنِ تَقْویم ثُمَّ رَدَدْناهُ اَسْفَلَ سافِلینَ:ما انسان را در بهترین صورت آفریدیم ، سپس او را به پائین ترین مرحله بازگرداندیم .
آن پسر فوراً در جواب قاضى -که او هم زشت رو بود- این آیه را خواند: وَ ضَرَبَ لَنا مَثَلاً وَ نَسِىَ خَلْقَهُ: براى ما مثالى زد و آفرینش خود را فراموش کرد. قاضى از این سخن ناراحت شده و با نگاه تندى بسوى پسر خیره شد. پسر باهوش که عصبانیت او را از نگاهش دریافته بود، گفت : در مثلها مى گویند: دیگ به دیگ مى گوید، چرا رنگت سیاه است ؛ اى قاضى این مَثَل براى مانند شماهاست .
قاضى با حالتى خشمگین گفت : به من جسارت مى کنى ؟! این تقصیر من بود، که بزرگان گفته اند، با کودک و دیوانه شوخى کردن پشیمانى مى آورد. در آن حال پسرک جواب داد: و بزرگان این را هم گفته اند:

کلوخ انداز را پاداش سنگست

 

جواب است اى برادر این نه جنگست

آنچه گفتى ، جواب شنیدى که در مَثَلها آمده است : هر چه عوض دارد گله ندارد.
حاضرین مجلس ، از حاضر جوابى و تیزهوشى پسرک تعجب کردند. و امیر او را پاداشى در خور تحسین ، عطا کرد. و قاضى ، بخاطر تحقیر یک کودک ، خجل و شرمنده شده و مورد سرزنشِ دیگران قرار گرفت .

دسته ها : فیض در فیض

ناپلئون بناپارت ، امپراطور فرانسه و چهره معروف عالم سیاست در عرصه بین الملل ، روزى در مورد اسلام و مسلمانان فکر مى کرد و اینکه چطور مى شود، بر کشورهاى اسلام تسلط یافت و مسلمانان را تحت سیطره فرانسه درآورد. از مشاورین خود سؤ ال کرد: مرکز مسلمین کجاست ؟ مصر را معرفى کردند. او بسوى مصر حرکت کرد؛ پس از ورود به کتابخانه مهم آن شهر رفته و به مترجم گفت : یکى از مهمترین کتابهاى اینها را برایم بخوان و او قرآن را باز کرده و در اول صفحه ، این آیه را مشاهده کرد: اِنَّ هذَا الْقُرْآنَ یَهْدِى لِلَّتى هِىَ اَقْوَمُ وَ یُبَشِّرُ الْمُؤْمِنینَ الَّذینَ یَعْلَمُونَ الصّالِحاتِ اَنَّ لَهُمْ اَجْراً کَبیراً:این قرآن ، به راهى که استوارترین راههاست ، هدایت مى کند، و به مؤ منانى که اعمال صالح انجام مى دهند، بشارت مى دهد که براى آنها پاداش بزرگى است
مترجم ، آیه را براى ناپلئون خواند و ترجمه کرد. از کتابخانه بیرون آمدند، شب را تا صبح ، ناپلئون به این آیه و پیام آن فکر مى کرد. صبح بیدار شده ، دو مرتبه بکتابخانه آمدند؛ از مترجم خواست ، همان کتاب دیروزى را دوباره براى او بخواند و معنى کند و او هم آیاتى را خوانده و ترجمه نمود.
شب را باز در فکر و اندیشه قرآن و مفاهیم عالى آن به سحر رساند. روز سوم هم ، مثل دو روز قبل ، آیاتى خوانده و براى ناپلئون ترجمه شد. بعد از اینکه از کتابخانه بیرون آمدند سؤ ال کرد: این کتاب چه جایگاهى ، در بین ملت مسلمان دارد و چقدر به آن اهمیت مى دهند؟مترجم گفت : آنها معتقدند که این قرآن کتاب آسمانى است و بر پیامبر اسلام نازل شده ، همه اش کلام خداست.
ناپلئون دو جمله گفت ، یکى به نفع مسلمانان و دیگرى به ضرر آنان .
او گفت : آنچه من از این کتاب فهمیدم : اگر مسلمانان فرامین و احکام جامع این کتاب را فراگیرند و به آن عمل کنند، دیگر روى ذلّت نخواهند دید و اضافه کرد: تا زمانیکه ، این قرآن در بین مسلمین حکومت کند، در پرتو تعالیم برنامه هاى آن ، مسلمانان تسلیم ما نخواهند شد؛ مگر اینکه بین این کتاب و آنان فاصله ایجاد شود.

دسته ها : فیض در فیض

هارون الرشید، پنجمین خلیفه عباسى ، روزى شنید که یکى از کارمندانش کنیزى زیبا و با کمال در اختیار دارد؛ او را احضار کرده و درخواست خرید کنیزک را نمود. آن مرد از نهایت علاقه ایکه به کنیز داشت چیزى نگفت و غمگین و محزون به خانه برگشت .
کنیزِ باهوش ، همینکه از ناراحتى مولاى خویش آگاه گشت ، از او علت را جویا شد؛ مرد گفت : مى دانى من چقدر به تو علاقه مندم ، براى اینکه علاوه بر کمالات ظاهرى و باطنى حافظ و قارى قرآن هستى ؛ ولى امروز خلیفه امر نموده ترا بدربار بفرستم . کنیز با لحنى مهرآمیز به مولایش گفت : ناراحت نشو من بحول و قوه الهى با او سخن مى گویم و او ناچار مرا بتو باز مى گرداند.
کنیز به دربار رفت . موقعى که چشم خلیفه به جمال او افتاد، مجذوب او گشته و بى اختیار پرسید: عجب جمال زیبائى دارى ؟!
کنیز: (یَزیدُ فى الْخَلْقِ ما یَشاءُ اِنَّ اللّهَ عَلى کُلِّ شىٍ قَدیر:خداوند هر چه بخواهد، در زیبائیهاى آفرینش مى افزاید و او بر هر چیزى تواناست )
خلیفه از گفتار لطیف و رفتار ظریف او تعجب نموده و گفت : از آیات قرآن جواب مى دهى ؟
کنیز: (هذا مِنْ فَضْلِ رَبّى :این توانائى ، از فضل خداى من است )
خلیفه : شنیده ام صوت زیبا و قرائت شیوائى دارى ، قدرى براى من قرآن بخوان کنیز با لحن حجازى و با صوتى دلربا، شروع به تلاوت قرآن کرد: (بسم الله الرحمن الرحیم اِنَّ هذا اَخى لَهُ تِسْعٌ وَ تِسْعُونَ نَعْجَةٌ وَلِىَ نَعْجَةٌ واحِدَةٌ فَقالَ اَکْفِلْنیها وَ عَزَّنى فىِ الْخِطابْ :این برادر من است او نود و نه میش دارد و من یکى بیش ندارم ، امّا او اصرار مى کند که : این یکى را هم به من واگذار و در سخن گفتن بر من غلبه کرده است (
با خواندن این آیه ، به خلیفه فهماند که تو با اینهمه کنیزان ماهرو، در حرمسرا سیر نمى شوى و چشم طمع ، به کنیزى که در خانه یکى از کارمندان توست دوخته اى .
آنچنان این آیه اثر عمیق در دل سخت هارون گذاشت که بى اختیار اشکهایش فرو ریخت و به او گفت : اى کنیز! معلوم مى شود که مولاى خود را بى اندازه دوست دارى ؟
کنیز گفت : وَ اَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِهِمْ :خداوند دلهاى آنها را به هم نزدیک کرده و اُلْفت داد
هارون که در مقابل جوابهاى منطقى و قرآنى کنیز، کاملاً خود را باخته بود از خواسته شیطانى خویش منصرف شده و با این آیه به او پاسخ داد: (وَ لا تَخافى وَ لا تَحْزَنى اِنّا رادُّوهُ اِلَیْکِ:نترس و غمگین مباش که ما او را به تو باز مى گردانیم(
سپس دستور داد خلعتى به کنیز بدهند و او را نزد مولایش ‍ برگردانند.

دسته ها : فیض در فیض
X