معرفی وبلاگ
امام علی (ع): هر چيز داراي سيماست ، سيمای دين شما نماز است.( بحار الانوار، ج ,82 ص 227 )
دسته
گنجینه ی دوستان
همسنگران
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 566628
تعداد نوشته ها : 1353
تعداد نظرات : 173
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان

الهی کار تو بی ما به نیکویی درگرفتی، چراغ خود را بی ما به مهربانی افروختی، خلعت نور از غیب بی ما به بنده نوازی فرستادی، چون رهی را به لطف خود به این آرزو آوردی، چه شود به لطف خود ما را به سر بری.
الهی تو دوستان خود را به لطف پیدا گشتی تا قومی را به شراب انس مست کردی، قومی را به دریای دهشت غرق کردی، ندا از نزدیک شنوانیدی و نشان از دور دادی، رهی را بازخواندی و آن گاه خود نهان گشتی.

از ورای پرده خود را عرضه کردی و به نشان بزرگی خود را جلوه نموده تا آن جوانمردان را در وادی دهشت گم کردی و ایشان را در بی تابی و بی توانی سرگردان،.

داور آن دادخواهان تویی و داد ده آن فریادکنان تویی، تا آن گم شده کی به راه آید و آن غرق شده کجا به کران افتد و آن جان های خسته کجا بیاسایند و این قصه نهانی را کی جواب آید و شب انتظار آنان را کی بامداد آید؟

یار از غم من خبر ندارد گویی                          یا خواب به من گذر ندارد گویی
تاریک تر است هر زمانی شب من                    یارب شب من سحر ندارد گویی

الهی تو آنی که نور تجلی بر دلهای دوستان تابان کردی و چشمه های مهر در سر ایشان روان کردی. تو پیدا و به پیدایی خود در هر دو گیتی ناپیدا کردی. ای نور دیده آشنایان و سوز دل دوستان و سرور جان نزدیکان، همه تو بودی و تویی، تو نه دوری تا تو را جوینده نه غافل تا تو را پرسند، نه تو را جز به تو یابند.

خداوندا یک بار این پرده من از من بردار و عیب هستی من از من وادار و مرا در دست کوشش مگذار. بار خدایا کردار ما در میار و زبان ما از ما وادار.

مناجاتی از خواجه عبدالله انصاری

منبع: سایت سازمان تبلیغات اسلامی

خداوندا از آن تو می فزود و از آن بنده می کاست تا آخر همان ماند که اول بود راست.

محنت همه در نهاد آب و گل ماست              پیش از دل و گل چه بود آن حاصل ماست

الهی آن روز کجا باز یابم که تو مرا بودی و من نبودم. تا به آن روز نرسم میان آتش و دودم. اگر به دو گیتی آن روز را باز یابم بر سودم و اگر بود تو خود را در یابم به نبود خود خشنودم. خدایا من کجا بودم که تو مرا خواندی من نه منم که تو مرا ماندی.

الهی مران کسی را که تو خود خواندی، آشکار مکن گناهی را که تو خود پوشیدی، کریما خود برگرفتی و کس نگفت که بردار، اکنون که برگرفتی مگذار و در سایه لطف خود میدار و جز به فضل و رحمت خود مسپار

الهی آب عنایت تو به سنگ رسید، سنگ بار گرفت، سنگ درخت رویانید. درخت میوه بار گرفت چه درختی؟ درختی که بارش همه شادی ، مزه اش همه انس و بویش همه آزادی. درختی که ریشه آن در زمین وفا، شاخ آن برای رضا، میوه آن معرفت و صفا، حاصل آن دیدار و لقا.

الهی به نام تو زبانها گویا شده، به نام تو جانها شیدا شده، بیگانه آشنا شده، زشت ها زیبا شده، کارها هویدا شده، راهها پیدا شده، به نام تو چشم مشتاقان گریان، دلهای عارفان سوزان، سرهای واله خروشان، تن های عاشقان بیجان.

مناجاتی از خواجه عبدالله انصاری

منبع: سایت سازمان تبلیغات اسلامی

الهی این همه نوازش از تو بهره ماست که در هر نفس چندین سوز و نور غایت تو پیداست. چون تو مولایی که راست؟ و چون تو دوستی کجاست؟
الهی خود کردم و خود خریدم، آتش بر خود، خود افروزانیم، از دوستی آواز دادم دل و جان را فرا ناز دادم، اکنون که در غرقابم دستم گیر که گرم افتادم.

هر روز من از روز پسین یاد کنم                 بر درد گنه هزار فریاد کنم
از ترس گناه خود شوم غمگین باز                از رحمت او خاطر خود شاد کنم

الهی چه یاد کنم که خود همه یادم. من خرمن نشان خود فرا باد دادم. یاد کردن کسب است و فراموش نکردن زندگانی و رای دو گیتی و کسب است چنانکه دانی.

الهی چندی به کسب تو یاد تو ورزیدم، باز یک چندی به یاد خود را نازیدم. اکنون که یاد بشناختم خاموش گردیدم، چون من کیست که این مرتبت را بسزیدم، فریاد از یاد به اندازه دیدار بهنگام  و از آشنایی به نشان و دوستی به پیغام.
الهی کار آن کس کند که تواند. عطا آن کس بخشد که دارد. پس بنده چه تواند و چه دارد؟

الهی تو دوختی من در پوشیدم و آنچه در جام ریختی نوشیدم هیچ نباید از آنچه کوشیدم.
الهی چون تو توانایی کر توان است، در ثنای تو که را زبان است و بی مهر تو که را سر و جان است.
الهی به شناخت تو زندگانیم، به نصرت تو شادانیم، به کرامت تو نازانیم و به عزت تو عزیزانیم.
الهی ما که به تو زنده ایم هرگز کی میریم، ما که به تو شادمانیم کی اندوهگین شویم، ما که به تو نازانیم چون بی تو به سر آریم، ما که به تو عزیزیم هرگز چون ذلیل شویم.
الهی چه غم دارد که تو را دارد و که را شاید که تو را نستاید، آزادا آن نفس که به یاد تو بازان و آباد آن دل که به مهر تو نازان و شاد آن کس که با تو در پیمان است.

ما را سر و سودای کس دیگر نیست        در عشق تو پروای کس دیگر نیست
جز تو دگری جای نگیرد در دل             دل جای تو شد جای کس دیگر نیست

الهی هرکه تو را جوید این قدر راست خیزی باید یا به تیغ ناکامی او را خونریزی باید. هرکه قصد تو کند روزش چنین است یا بهره درویش خود چنین است.

الهی همگان در فراق می سوزند و دوستدار در دیدار، چون دوست دیده ورگشت دوستدار را شکیبایی چه کار؟
الهی با بهشت چه سازم و با حور چه بازم؟ مرا دیده ای ده که از هر نظری بهشتی سازم.

مناجاتی از خواجه عبدالله انصاری

منبع: سایت سازمان تبلیغات اسلامی

الهی دلی ده که شوق طاعت افزون کند و توفیق طاعتی ده که به بهشت رهنون کند.
الهی دانایی ده که در راه نیفتیم و بینایی ده که در چاه نیفتیم.
الهی دیده ده که جز تماشای ربوبیت نه بیند و دلی ده که غیر از مهر عبودیت تو.
الهی پایی ده که با آن کوی مهر تو پوییم و زبانی ده که با آن شکر آلای تو گوییم.
الهی در آتش حسرت آویختیم چون پروانه در چراغ، نه جان رنج دیده نه دل آلم داغ.

الهی در سر آب دارم، در دل آتش، در باطن ناز دارم، در باطن خواهش در دریایی نشستم که آن را اکران نیست، به جان من دردیست که آن را درمان نیست. دیده من بر چیزی آید که وصف آن به زبان نیست.

الهی ای کریمی که بخشنده عطایی و ای حکیمی که پوشنده خطایی و ای احدی که در ذات و صفات بی همتایی و ای خالقی که راهنمایی و ای قادری که خدایی را سزایی، به ذات لایزال خود و به صفات با کمال خود و به عزت جلال خود و به عظمت جمال خود که جان ما را صافی خود ده، دل ما را هوای خود ده، چشم ما را ضیاء خود ده و ما را آن ده که آن به.

یا رب تو مرا انابتی روزی کن                   شایسته خویش طاعتی روزی کن
زان پیش که فارغ شوم از کار جان              اندر دو جهان فراغتی روزی کن

الهی ای بیننده نمازها، ای پذیرنده نیازها، ای داننده رازها و ای شنونده آوازها، ای مطلع بر حقایق و ای مهربان بر خلایق. عذرهای ما بپذیر که تو غنی و ما فقیر، عیب های ما مگیر که تو قوی و ما حقیر. اگر بگیری بر ما حجت نداریم و اگر بسوزی طاقت ندارم، از بنده خطا آید و ذلت و از تو عطا آید و رحمت.

الهی به حق آنکه تو را هیچ حاجت نیست رحمت کن بر آنکه او را هیچ حجت نیست.

الهی در دل ما جز محبت مکار و بر این جانها جز الطاف و مرحمت مدار و بر این کشت ها جز باران رحمت مبار.
الهی تو بر رحمت خود و من بر حاجت خویش، تو توانگری و من درویش.

یارب زکرم به حال من رحمت کن             بر این دل ناتوان من رحمت کن
در سینه دردمند من راحت نه                    بر دیده اشکبار من رحمت کن

مناجاتی از خواجه عبدالله انصاری

منبع: سایت سازمان تبلیغات اسلامی

خداوندا گفتار تو راحت دل است و دیدار تو زندگی جان. زبان به یاد تو نازد و دل بهر جان به عیان.

الهی دعوی صادقانی ، فرزنده نفس های دوستانی ، آرام دل غریبانی ، چون در میان جان حاضری از بیدلی می گویم که کجایی ، زندگانی را جانی و آیین زیاد به خود از خود ترجمانی.

الهی به هر صفت که هستم بر خواست تو موقوفم. به هر نام که مرا خوانند به بندگی تو معروفم. تا جان دارم رخت از این کوی بر ندارم. آن کس که تو در زندگانی او هستی زنده جاوید است.

الهی اگر تو فضل کنی، دیگران چه داد و چه بیداد و اگر تو عدل کنی فضل دیگران چون باد.

الهی چند نهان باشی و چند پیدا؟ که دلم حیران گشت و جان شیدا. تا کی در استتار و تجلی کی بود آن تجلی جاودانی.
خداوندا چند خوانی و رانی، بگداختم در آرزوی روزی که در آن روز تو مانی، تا کی افگنی و برگیری. این چه وعده است بدین دیری؟

الهی این بوده و هست و بودنی، من قدر شان تو نادانم، سزای تو را نتوانم، در بیچارگی خود گردانم، روز به روز بر زیانم، چون منی چون بود ار نگریستن در تاریکی به فغانم که خود بر هیچ چیز هست ماندنم ندانم، چشم بر روی دارم که تو مانی و من نمانم چون من کیست اگر آن روز ببینم اگر به بینم به جان فدای آنم.

خداوندا آنچه من از تو دیدم، دو گیتی بیاراید. شگفت آن که جان من از تو نمی آید

مناجاتی از خواجه عبدالله انصاری

منبع: سایت سازمان تبلیغات اسلامی

X